حكيم زجاجى

218

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

چنين گفت بعد از برادر به درد * نبايد مرا زندگى ياد كرد پس از كشتن آن يل كامكار * مرا زندگانى نيايد به‌كار 60 بگفت اين و برزد يكى باد [ سرد ] * بر آن شاميان زآن‌ميان حمله كرد بزد بر صف مسلمه چون پلنگ * ستادند آن نامداران به جنگ به گردون برآمد يكى تيره گرد * سيه شد زمين ، آسمان لاژورد برفتند گردان شامى سپاه * گرفتند در گرد آن رزم‌خواه زمانى بدان‌سان برآويختند * ز يكديگران خون همىريختند 65 چو آن باد برخاست بنشست گرد * بديدند آن مهتران را به درد به خاك اندر افتاده ، پرخون ، نژند * يكى بىكمان و يكى با كمند يزيد بن مهلب فتاده نگون * روان رفته و تن [ پر ] از خاك و خون برادرش جاى دگر بود [ پست ] * فلك دست آن نامداران ببست جوانى دلاور ز حى كلاب * فتاده به نزديك آن كامياب 70 يكى زخم خورده به شمشير تيز * همىكند جان مرد دل پرستيز به نزديك فرزند مهلب به درد * زمان تا زمان اين سخن ياد كرد كه من كشتم اين نازنين را به تيغ * مرا نيز او كشت هم بىدريغ بگفت اين و جانش برآمد ز تن * نگفت اين سرافراز ديگر سخن چو از آل مهلب زمين پاك شد * بدين‌گونه آن قوم بر خاك شد 75 بكشتند بىمر در آن داروگير * گروهى كه ماندند ، كردند اسير فتاده به خاك اندرون نامدار * يزيد بن مهلب ، يل كامكار بفرمود مسلم سرش را برند * به دشنه دل و گرده‌گاهش درند [ به تحفه ] فرستاد [ آن ] سر به شام * ببردند و بنهاد پيش امام به بصره تنش كرد بر فرق دار * سرآمد بر آن مهتران روزگار 80 براى جهان جنگ‌ها ساختند * تن خود به آتش درانداختند سرانجام برجاى بگذاشتند * وزاو [ بهرهء ] خويش برداشتند چو از آل مهلب بپرداخت مير * فرستاد حالى يزيد خطير بر مسلمه آن سرافراز مرد * كز آن بوم‌وبر اين زمان برمگرد